چرا نمیدانم؟؟؟ چرا
نمی دانم چرا گاهی آدمها با شب و روز خودشان هم غریبه اند،چرا تفاوت ماه و خورشید خود را هم نمیدانند...
نمیدانم چرا به قناری افسار میزنند و مورچه را زین میکنند....
نمیدانم چرا وقتی میخندند صدای گریه می آید از خنده شان....
نمیدانم چرا اب را میجوند....
نمیدانم چرا با نیش خود نهیب بر نیش گزدم میزنند....
نمیدانم چرا نمیدانند که نمیدانم آنچه فکر میکنند می دانم....
نمیدانم چرانمیدانم.....

3 Comments:
آدمها با خیالاتشان زندگی می کنند نه با واقعیت زندگی . نشان به آن نشان که وقتی چشمانشان کثیف است تو را کثیف می بینند .
12 June, 2005 09:45
يه لحظه فکرشو بکن که آدما همه چيزو ميدونن....اصلا زندگيه جالبي نميشه...اصلا
12 June, 2005 13:29
من نیز جزو همان آدم ها هستم که نمی دانم...من نیز با شب و روز خودم غریبه ام و تفاوت ماه و خورشید را نمی فهممو خنده هایم صدای گریه می دهند و ...تو می گویی چه کنم؟...جوابت را خود می گویم:نمی دانی...تو نیز مانند من نمی دانی.نمی دانی که آنچه فکر می کنم نمی دانی را می دانی!!!
14 June, 2005 11:53
Post a Comment
<< Home